الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

82

الغدير ( فارسى )

يك از آنچه به وى نسبت داده‌اند ، مايهء نكوهش و سرزنش نيست تا چه رسد به اينكه موجب تأديب و تبعيد باشد . آيا اينها گناهانى شمرده مىشود كه قدر و مقام كسى را پايين آورد ؟ خوددارى از ازدواج اگر به عنوان تشريع و به اعتبار قانون و آيين نباشد ، حرمتش مسلّم نيست ، بلكه ازدواج از امور ستوده و مستحب است . به علاوه ، عامر بارها براى خود نامزد گرفته ، اما هيچ‌يك را كه بتواند در زهد و كم خرجى با او هماهنگ باشد ، شايستهء همسرى خويش نيافته است . ابو نعيم مىنويسد : فرماندار بصره كسى را نزد عامر بن عبد قيس فرستاد كه امير المؤمنين عثمان به من دستور داد از تو بپرسم چرا ازدواج نمىكنى ؟ جواب مىدهد : من از ازدواج خوددارى نكرده‌ام و پيوسته نامزد مىگيرم . پرسيد : چرا پنير نمىخورى ؟ گفت : در سرزمينى كه من زندگى مىكنم ، زردشتىها هستند ؛ به همين جهت ، اگر دو مسلمان شهادت بدهند كه پنيرى از ميته و حرام نيست خواهم خورد . پرسيد : چرا با حكّام رفت‌وآمد نمىكنى ؟ گفت : بر درگاه شما نيازمندان و متقاضيان بسيارند . آنان را نزد خود بخوانيد و حاجتشان را برآوريد ، و دست از كسانى كه به شما احتياج ندارند ، باز داريد . « 1 » ابو نعيم همچنين از طريق احمد بن حنبل روايت كرده است كه معاويه به عبد اللّه بن عامر پيغام داد كه دربارهء عامر بن عبد قيس تحقيق كند و او را گرامى داشته احترام نمايد و دستور دهد كه هرزنى را مىخواهد به همسرى برگزيند تا مهريه‌اش را از خزانهء عمومى بپردازد . پس عبد اللّه بن عامر به عامر بن عبد قيس پيغام داد كه امير المؤمنين معاويه به من نوشته و دستور داده است كه به تو دستور دهم هرزنى را مىخواهى خواستگارى و عقد كنى و من مهريه‌اش را از خزانه بپردازم . در جواب گفت : من پيوسته خواستگارى و نامزد مىكنم . پرسد : از چه كسى ؟ گفت : كسى كه با خرمايى به سر برد . اين دو روايت كه ابو نعيم آورده است ، آنچه را سرى نقل كرده ، تكذيب و رد مىنمايد ، زيرا هرگاه آنچه او نقل كرده ، درست مىبود ، در زمان معاويه مسئلهء ازدواج عامر مطرح نمىشد .

--> ( 1 ) . حلية الاولياء : 2 / 90 .